در سال ۱۳۷۸در پایه دوم دبیرستان در مدرسه نمونه دولتی ملک ثبات یزد مشغول تحصیل بودم.در آن سال یک معلم دینی داشتیم به نام عباس.ش . تقریباً همه افرادی که در این دبیرستان تحصیل کرده و می کنند این آقای نسبتاً محترم را می شناسند. در کلاس این معلم و به تبع شرایط سیاسی آن زمان٬بحث های جدی بین بچه های کلاس و این آقا در جریان بود.جالب این بود که همان بچه های ۱۵-۱۶ ساله که یک عمر تحت القای ایدئولوژی خاصی به وسیله رادیو٬تلویزیون٬کتاب٬مدرسه٬مسجد و...قرار داشتند٬چنان آقای ش را به چالش می کشیدند که تعجب و در عین حال ترس وی را بر می انگیختند!!!
در همان سال در کتاب تعلیمات دینی٬مطالبی را راجع به فروید می خواندیم.تصویری که آن کتاب از زیگموند فروید به دست ما می داد برابر بود با مردی منحرف و عقده ای که با ترویج عقاید خود سبب به انحراف کشیده شدن اروپا و کلاً غرب شد و همین الان هم هر انحرافی که در غرب هست همه به خاطر آن عقاید فروید بوده و هست!(انگار انحراف در جامعه ایران کمتر از اروپا و امریکاست!!!)مثلاً یکی از جملات آن درس به طور ضمنی اینگونه بیان می کرد که:مردمان هوس پرست غرب که به دنبال تجویز نسخه ای برای بی بند و باری بودند با آشنایی با عقاید فروید به طور لجام گسیخته ای به هرزگی و فساد روی آوردند!!! البته این تنها موردی نبود که در این کتابهای مدرسه ای در حق یک دانشمند بزرگ٬جفا ودر حق فرزندان این مرز و بوم خیانت می شد.این مصداق بارز تحریف یک حقیقت به نفع تایید یک ایدئولوژی کهنه و پوسیده بود.یادم می آید در همان سال٬دوستم علیرضا تاریخی(که او هم الان برای خود یک پا روانشناس است)کنفرانسی در رابطه با فروید داد و بسیار به وی حمله کرد(هنوز نمی دانم آن مطالب را از کجای وجودش استخراج کرده بود!).
تا قبل از این که در سال ۱۳۸۲ در رشته روانشناسی بالینی در دانشگاه مشغول به تحصیل شوم٬همین ذهنیت منفی را در مورد فروید داشتم.از آنجا بود که رفته رفته با حقیقت فروید و نظریات واقعی او آشنا شدم.آنجا بود که دانستم اتفاقاً فروید فردی بوده بسیار اخلاقی و مخالف جدی هرزه نگاری و فساد ج.ن.س.ی.فروید را از نظر توفیق در تغییر ذهنیت انسان نسبت به خود و طبیعت در ردیف داروین و کوپرنیک قرار می دهند.این سه تن بودند که به اعتقاد خود فروید٬سه شوک عمده به من جمعی انسان (human collective ego)وارد کردند.اولین ضربه توسط کوپرنیک٬ستاره شناس هلندی وارد شد که نشان داد زمین مرکز جهان نیست بلکه صرفاًیکی از بسیار سیاره هایی است که به دور خورشید می گردند.دومین کشف توسط چارلز داروین عنوان شد که نشان داد٬انسان موجودی یگانه و از انواع جداگانه ای که در عالم خلقت٬جاگاه والایی داشته باشد نیست٬بلکه شکل بالاتری از انواع حیوانات است.زیگموند فروید سومین ضربه را وارد کرد با این ادعا که ما فرمانروایان زندگی خود نیستیم٬بلکه در کنترل نیروهای ناهشیاری قرار داریم که از آنها ناآگاهیم.
فروید اگر چه یک پزشک بود اما کسی بود که مکتبی نو در روانشناسی بنیان نهاد و مسیر آینده روانشناسی را تحت تاثیری شگرف قرار داد.تمام نظریات و مکاتب روانشناسی که بعد از فروید مطرح شد٬یا در تایید و بسط عقاید او بود یا در جهت نفی و مخالفت با آن.هر چند بسیاری از نظریات فروید به طور صرف پذیرفته نشده است٬اما نمی توان از تاثیر او بر تفکر قرن بیستم چشم پوشی کرد.هم او بود که با بیش از ۵۰ سال مطالعه و پژوهش مکتب روانکاوی را بنیان نهاد.جالب اینجاست که نظریات فروید در مورد ساختار شخصیت و همین طور تاثیر شرایط دوران کودکی بر زندگی انسان٬بیشترین همخوانی را با مفاهیم دین اسلام دارد.
بحث در باره فروید و خدمات او نه در این مطلب که حتی در چندین جلد کتاب هم نمی گنجد.مطمئناً در مطالب اینده به بحث در باره فروید و دیگر روانشناسان خواهم پرداخت.این بحپث را با این جمله از فروید به پایان میبرم:
"به یاد داشته باشیم که تمدن٬کاملاً بر اساس چشم پوشی از غرایز ساخته شده است"
